امشب همه غم های عالم را خبر کن !
بنشین و با من گریه سر کن،
گریه سر کن !
ای عشق،
ای انبوه اندوهان دیرین !
ای چون دل من،
ای خموش گریه آگین !
در پرده های اشک پنهان،
کرده بالین !
ای عشق،
ای داد !
از آشیانت بوی بوسه می آورد باد !
بربال سرخ کشکرت پیغام خوبی است !
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای عشق
ای غم !
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم !
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد

ای عشق
ای پیر
بالنده ی افتاده،
آزاد زمینگیر !
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
.
ای عشق! در اینجا سینه ی من چون تو زخمی است
...
در اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد
،
دمادم، دمادم ...